الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

146

إحياء علوم الدين ( فارسى )

كه مىخوانيد جز خداى چون شما بندگانند . پس شكر گفتن به زبان از جملهء شكر است . و آورده‌اند كه وفدى بر عمر عبد العزيز آمد ، جوانى برخاست تا سخن گويد ، عمر گفت كه پيران را تقديم كنند . جوان گفت : اى امير المؤمنين اگر كار به سن باشد ، در ميان مسلمانان كسى بود كه به سن بيش از سن امير المؤمنين باشد . پس عمر گفت : بگوى . او گفت : ما براى اميد و بيم نيامده‌ايم ، چه آن چه اميدواريم فضل تو به ما رسانيده است ، و از آن چه بترسيم عدل تو ما را از آن آمن گردانيده ، ما براى شكر آمده‌ايم تا در حضرت تو شكر تقرير كنيم و بازگرديم . پس اين است اصول معانى شكر كه به كل حقيقت آن محيط است . و اما كسى كه گفت كه « شكر اعتراف است به نعمت منعم بر وجه خضوع » ، او در كار زبان نگريست با بعضى حالهاى دل ، و كسى كه گفت كه « شكر ثنا گفتن است بر محسن به ذكر إحسان او » ، در مجرد كار زبان نگريست ، و كسى كه گفت كه « شكر اعتكاف است بر بساط شهود » ، به نگاه داشت حرمت پيوسته كه بيشتر معانى شكر را جامع است ، و جز عمل زبان از آن بيرون نشده است . و قول حمدون قصّار كه « شكر نعمت آن است كه نفس خود را در آن طفيلى دانى » اشارت است به معنى معرفت از معانى شكر بس . و قول جنيد كه گفت « شكر آن است كه نفس خود را اهل نعمت ندانى » اشارت است به حالى از حالهاى دل بخصوص . و اقوال اين جماعت به احوال ايشان نزديك باشد ، و از احوال ايشان خبر مىدهد . و براى آن جوابها مختلف شود و اتفاق حاصل نيايد ، آن گاه جواب هر يكى در دو حالت نيز مختلف باشد . چه سخن نگويند مگر از حالتى كه حاضر باشد و برايشان غالب بود . چه مهم ايشان را مشغول كند از غير مهم ، يا چيزى گويند كه لايق حال پرسنده بينند و به ذكر آن مقدار كه بدان محتاج باشد اقتصار نمايند ، و از آن چه بدان حاجت ندارد اعتراض كنند . پس نبايد كه پندارى كه آن چه ما گفتيم طعن است در حق ايشان . و اگر جامع معنيهايى كه ما شرح كرده‌ايم بديشان گفته شدى ، آن را انكار نمودندى . چه آن در حق هيچ عاقلى گمان نتوان برد ، مگر آن كه منازعتى فرض كرده شود از روى لفظ در آن چه اسم شكر در وضع زبان شامل همهء معنيهاست يا متناول بعضى از آن است بخصوص ، و ديگر معانى از توابع و لوازم آن است . و مقصود ما در اين كتاب شرح موضوعات لغتها نيست ، چه آن بر طريق علم آخرت كارى ندارد . بيان طريق برداشتن پرده از شكر در حق خداى ( 1 ) شايد كه در دل تو گردد كه شكر منعمى را گزارده شود كه او را در شكر [ 105 ] حظى بود ، چه ما